1_ بتمن 1989 : 2168619 بيليت فروخته شده
2_ بازگشت بتمن 1999: 1239329 بيليت فروخته شده.
3_ مريخ خمله مي كند 1996: 2183138 بيليت فروخته شده.
4_ اسليپ هالو 1999 : 2397730 بليت فروخته شده.
5_ سياره ميمون ها 2001: 3970011 بيليت فروخته شده.

كارگردان : اندرو نيكول. بازيگران : نيكلاس كيج. جير ليتو و ...
اين تريلر بسيار عالي با تحه به نقد هاي خوب كه برايش نوشتهشد باز نتوانست مخاطب مناسبي پيدا كند و با بودحه 50 ميليون دلاري اش فروش خوبي نداشت.هر چند كه پر فروش ترين فيلم نيكول هم محسوب مي شود.
اما مهمترين چيز در اين باره اين است كه چگونه نيكول توانسته در دل هالييود بكي از بهترين فيلم هاي سياس سال هاي اخير بسازد در حالي كه در فيلم به هيچكس باج ندهد. فيلمي كه به عمق مي رود و كمي حقايق را اشكار مي كند.قصه فيلم در باره بك امريكايي اوكراين است كه در كودكي همراه خانوادهاش با يهودي معرفي كردن خود به عنوان يهودي وارد امريكا مي شود. او پس از حاد ثه اي به اين نتيجه مي رسد كه تجارت اسلحه تجارتي است كه هيچگاه از رونق نمي افتد. و با فروش يك قبضه يوزي اسرائيلي كار خود را اغز مي كند تا ...
نگاه نيكول در عين واقع گرايانه بودن و عدم خوشبيني در عين حال اخلاقي است. او نشان مي دهد كه چگونه يوري تمام ارزوهايش را از دست مي دهد و چگونه در اخر فيلم تنها مي شود و به زندگي سراسر غصه خود ادامه مي دهد.

كارگردان: تيم برتون . فيلم نامه جان اگوست بر اساس رماني از دانيل والاس. بازيگران: ايوان مك گرگور. البرت فيني . بيلي كردداپ . هلنا بونهام كارتر و ... مدت: 125
ويل بلوم( كروداپ) در تمام عمرش قصه هاي عجيب پدرش ادوارد (فيني ) را گوش داده است.از قصه غولي كه دوست پدرش بوده تا جادوگر يك چشم و شكار بزرگترين ماهي. ولي در زمان ازداواجش وقتي ادوارد مهمان هارا به شنيدن يكي از داستان هايش دعوت مي كند تصميم مي گيرد كه ديگر با پدرش حرفنزند تا روزي كه پدش به خاطر بيماري در بستر مي افتد و پسر سعي مي كند تا با تحقيق مرز خيال و حقيقت داستان هاي پدرش را جدا كند اما خود واقعيت عجيب تر از داستانها است.
سبك كارگرداني تيم برتون كاملا با داستان همههنگي دارد هرچند فيلم به اندازه ادوارد دست قيچي و بتمن خيلي نيست ولي بدون شك اين فيلم بك تجربه جديد و زيبا از كار در امده.برتون با مهارت واقعيت هاي زندگي ادوارد را با داستان ها در مي اميزد و در فلاشبك ها ان ها را تعريف مي كند.
ايوان مك گرو گور انتخاب خوبي براي نقش است.همين طور كه ادوارد جوان حتي در برخورد با پديده هاي شگفت انگيز چون گرگ ادم نماها طبيعي رفتار مي كند.نكته همين جاست ما هيچ گاه نمي فهميم كه كجاي داستان واقعي و كجا غير واقعي است.به هر حال روايت دراماتيك داستان به اندازه خيال پردازي ها جالب از كار در امده.اين داستان در باره انسان هاست و عشق پايدار ادوارد به زنش ساندرا(لنگ) و همچنين راطه مشكل ساز ودر عين حال قوي پدر وپسر.داستان هاي ادوارد ممكن است واقعي نباشند اما همه اي ها به خاطر غلاقه ي زياد به خانواده اش مي باشد.همه ما براي كساني كه دوستاشان داريم كار هاي مهمي انجام مي دهيم چون از اين كار لذت مي بريم. خيال پردازي ها در كنار يك درام فوقالعاده گوي كه دو فيلم با يك بيليط ديده باشيد. اين دو داستان چنان به هم بافته شده اند كه بيينده را تاپايان با خودش همراه مي كند.

كارگردان: شين ميدز. فيلم نامه: شين ميدز. بازيگران: پدي كانسيدان. گري استراچ. توني كبل. و...
در كفش هاي مرده كه يك داستان انتقامي ترسناك است ميدوز باز هم از بازيگر قيلي فيلمش اتاق رومئو براي نوشتن فيلم نامه استفاده كرده است.كانسيدان نقش ريچارد ديوانه را بازي مي كند كه هفت سال بعد از دوران سربازي به دهكده دوران كودكيش باز مي گردد.او به كمك براردر عقب افتاده اش قصد دراد انتقام برادر ديگرش را كه هنگام نبود او ازار ديده بگيرد...
كفش هاي مرده بدون وام گيري از تاكس درايور و رهايي به طور غير مستقيم كمك گرفته است. فيلم داراي خشونت بسياري است اما گاهي سعي كرده است به وسيله حرف هاي خنده دار ان را تعديل كند.هرچند اواخر فيلم به مذاق تماشاچي خوش نمي ايد اكا فيلم انگليس خوبي است بدون بهره گيري از بازيگران نام اشنا براي ديدن.

استراحتگاه و ولف كريك تشابه زيادي با هم دارند هردو فيلم كم بودجه و در عين حال بسيار خشن و خيلي ترسناك هستند و هردو بر اساس گفته ها سازنده شان بر اساس واقعيت ساخته شده اند.ولف كريك داستان سه جوان است كه در استراليا در دام يك ديوانه اسير مي شوند و استراحتگاه درباره سه جوان است كه در اروپاي شرق در دام يك بازي مرگبار مي اقتند.
جاس (درك ريچاردسون) و پاكستون ( جي هرناندز) دو دوست هستند كه براي گردش از امريكا به اروپا مي روند. ان هادر طي سفر با يك جوان ايسلندي به نام اوي اشنا و همسفر مي شوند. در طي سفر خود به هلند مي روندتا در انجا حسابي تفريح كنند اما با خبر مي شوند بهترين تفريح را در براتيسلا پايتخت اسلواكي پيدا كنند زيا در اين شهر زنان عاشق خارجي ها الخصوص امريكا يي ها هستند. اما اين زنها زيادي ديوانه هستند.
استراحتگاه را الي وارث ساخته همان كسي كه تب كلبه را ساخت همان فيلمي كه در باره چند جوان اذت طلب است كه گرفتار ويروسي گوشت خوار مي شوند.تب كلبه به خاطر روي كرد جديدش كمي قابل توجه بود اما استراحتگاه حتي ارزش ديدن را هم ندارد. هرچند كه تارانتينو در اين فيلم تهيه كننده است اما اين فيلم جز خشونت چيزي براي ارائه ندارد.استراحتگاه و ولف كريك هر دو فيلمي ساديستي و بيما رگونه اند.

ولف كريك يك فيلم ترسناك است كه با بودجه ي پايين يك ميليون دلاري ساخته شده است. فيلم هاي ترسناك در هاليوود سابقه طولاني دارند. جرج رومر، تاپ همپر، وس كريون. اين فيلم نيز كه ساخته دست گرگ مكلين است گويي از اين سنت قديمي سينمايي استفاده مي كند. مرجع اصلي اين فيلم كشتار با اره يرقي است.خط داستاني هردو فيلم كم و بيش به هم نزديك است با اين تفاوت كه ولف كريك در ايتدا همه را متوجه مي كند كه فيلم بر اساس يك ماجراي واقعي ساخته شده است و جالب اين است كه در پايان فيلم با اين جمله مواجه مي شويم كه ( هيچ كس نمي داند چه اتفاقي افتاده است.)
داستان در باره سه دوست است كه براي تعطيلات عازم مناطق دور افتاده استراليا مي شوند. نيمي از فيلم به ديدن مناطق زيبا استراليا مي گذرد تا اينكه باطري اتوميبل ان ها از كار مي افتد. هرچند كه فلشر هاي ماشين كار مي كرد. در اين حين يك پيرمرد عجيب از راه مي رسد و با ماشين قزاضه اش به ان ها كمك مي كند. اما اين پير مرد نقشه هاي وحشتناكي در ذهنش دارد... .
من خودم به شخصه به به تكه تكه شدن ادم ها و هزار جور بلاي ديگه كه نو فيلم ها سرشون مي ياد عادت كردم. اما اين فيلم واقعا ديگه زياده روي كرد خشونت بسيار زياد و تهوع اور و حتي ساديتي است. اما نكته ديگه اينكه كسايي كه از زنها بدشون مي ياد ولي خودشون جرات كاري ندارن اين فيلم رو ببينن كه حسابي حل كنند.حتما كارگردان فيلم هم از زنها بدش مي يومده كه كلي صحنه تيكه تيكه شدن زن ها توش قرار داده.
ولف كريك يك فرق عمده باكشتار اره برقی داره و اون اينكه قتل ها در كشتار بي دليل نبود ولي اين جا هيچ دليلي نمي تونين پيدا كنين.خشونت در كشتار انتقادي بود به جامعه مدن بيان مي كرد. اما اين جا خشونت براي خشونت حكم مي راند.البته كارگردان خيلي هنر داشته كه با اين بودجه فيلمي در اين حد ساخته.


