تبليغاتX
تسخير ناپذير

خبر هایی از دنیای کتاب وسینما
چهارشنبه هفتم تیر 1385 ساعت

جی کی رولينگ، نويسنده هری پاتر گفته است دو شخصيت داستان در هفتمين و آخرين بخش از کتاب هری پاتر خواهند مرد. اما او در سخنانش خيلی دقت کرده تا کسی نتواند آنها را شناسايی کند.خانم رولينگ در برنامه "ريچارد و جودی" کانال ۴ تلويزيون بريتانيا گفت که مدت هاست می داند اين مجموعه چگونه تمام می شود، چرا که آخرين قسمت آن را "حدود سال ۱۹۹۰" نوشته است.او گفت: "يک شخصيت از مرگ نجات يافت، اما بايد بگويم دو نفر که قصد کشتنشان را نداشتم، می ميرند! ."او از ارائه جزئيات بيشتر خودداری کرد از آنجا که "نمی خواهم ای ميل های خصمانه يا چيزهای ديگری از اين قبيل دريافت کنم".

نام شهر آرکاتاکا درکلمبيا، زادگاه گابريل گارسيا مارکز، نويسنده و برنده جايزه نوبل، به آراکاتاکا -ماکوندو، شهری که در رمان معروف صد سال تنهايی از آن نام برده شده بود، تغيير نخواهد کرد.پدرو سانچز، شهردار آرکاتاکا، پيشنهاد اين تغيير را داده بود.ماکوندو نام شهر افسانه ای در جنگل های شمال کلمبيا است که آقای مارکز در رمان مشهور خود "صد سال تنهايی" از آن نام برده است.شهردار آرکاتاکا اميدوار بود که اسم جديد، گردشگران بيشتری به شهر جذب کند.

نيکول کيدمن، بازيگر مشهور استراليايی، با کيت اوربان، طی مراسمی در سيدنی ازدواج کرد.هيو جکمن، بازيگر فيلم "ايکس من"، رابرت مورداک، مدير چند شبکه رسانه ای، نائومی واتس بازيگر فيلم "کينگ کونگ"، در بين مدعوين مراسم عروسی بودند.در بيانيه ای که از سوی عروس و داماد منتشر شد آنها از تمامی کسانی که برای آنها آرزوی خوشبختی کرده اند، تشکر کردند.قبل از مراسم ازدواج تعدادی از طرفداران عروس و داماد در نزديکی محل اقامت آنها گرد آمدند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرشان | موضوع: | لینک ثابت |
مهدیکس! ماجراچیه؟ ماتریکس جدید؟
سه شنبه ششم تیر 1385 ساعت

مهدیکس !!!

این خبر اصلا سینمایی نیست اما ما ربطش می دیم. به گزارش سایت موعود چند وقتی مردم ترکیه برای خرید یک کتاب تخیلی سر و دست می شکونند. این کتاب که به چاپ شانزدهم رسیده اسمش هست مهدیکس. از اسم کتاب معلومه که درباره چی هست. داستان خیلی قشنگ و جذابی هم داره یک ترکیه ای مهدی موعود می شه. یعنی چی؟ ماجرا از اون قراره که یک جنرال ترکیه در پنجاه سالگی خواب عجیبی می بینه برای همین هم یکهو تغییر می کنه و ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرشان | موضوع: | لینک ثابت |
چگونه یک فیلم خوب و پر فروش بسازیم؟
دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت

می خواید فیلم بسازید اما نمی دونید چه طور و نمی دونید که از کجا باید شروع کنید؟ پس این نقاله رو کامل بخونید تا یاد بگیرید و بسازید .

مایه  اصلی ساختن یک فیلم پوله, دارید؟ نه پس کلاهتون پس معرکه است. که بهتر ادامه مقاله رو نخونید اگه پولی در بساط ندارید. اما ممکنه یه شانس یک در میلیارد هست که بتونید فیلم رو بسازید که در ادامه اشاره می کنم اما روش حساب نکنید. خب وقتی پول دارید و عشق فلم هستید کارها خیلی اسونه اولین کاری که باید بکنید اینه که تصمیم بگیرید که چه فیلمی می خواید بسازید من فیلم ها کمدی رمانتیک رو پیشتهاد می کنم چون اصلا احتیاج به استعداد و حتی قیافه هم نداره و به  راحتی می تونید که موفق بشید. برای ساختن این فیلم یک دستگاه پخش کننده فیلم و تلوزیون و یک ارشیو از نمونه ها غربی و شرقی و یک خودکار و قلم کافیه. حالا تک تک یلم ها رو بذارید و نکات مهم رو یادداشت کنید و سر اخر می بینید که ای با با چه خوب یه داستان جورشد. در قدم بعد اگه از فیلم نامه نویس چیزی بلد هستید خوب خودتون یه دستی به روی داستانی که از دل فیلم ها کشدید بیرون, بکشید اما اگه نه خب این هم فیلم نامه نویس بیکار هست که منتظر هستند با کمترین مزد براتون فیلم نامه دلخواه رو بنویسند.

حالا فیلم نامه رو هم دارید اما این جاش یکم سخت می شه که مجوز وای وای وای باید چند روزی بدویی و اشنایی و پارتی گیر بیارید و از جیب مایه بذاری تا از سد قطور روبرو رد بشید. خب اگه از این جا رد شدید دیگه باقی کارها اسونه.  و همه چیز به جیبت بسته است. بازیگر ها رو بهتر از بین بازیگرایی انتخاب کنی که توی مجله های زرد خیلی مصاحبه می کنند کارگردانی هم که خودت استاد می کنی دیگه؟ بعد چند وقت حداکثر یک سال یه فیلم اماده پخش داری بر حالش روببر و مطمئن باش که هم می فروشه هم مشهور می شی.

اما برا کسایی که پول ندارند استعداد و کنه بودن خیلی مهمه . حتما باید باید فیلم نامه شما خاص باشه می تونید برید یه گداگاگولی رو گیر بیاری و از زندگی سختش استفاده کنی اگه دیدی زیاد خاص هم نیست دیگه باید خودت چاشنیش رو اضافه کنی. یا نه بریید سراغ معنا گرایی از این حرف ها و یه داستان سر هم کنی که حتی خودت هم وقتی می خونیش نفهمی که که فلان موضع چه ربطی به اون یکی موضوع داشت. این بعدمعناگرایی رو با لا می بره هرچی بی ربط تر بهتر. خب بعد از اون هم باید چند سال از عمرت رو برای پیدا کردن تهیه کننده صرف کنی دیگه باقی قضایا رو بنداز گزدن تهیه کننده خودت رو راحت کن.

در پایان بگم همه این اموزش فقط  یک تئوری و نویسنده  هیچ مسئولیتی  رو در صورت جواب نگرفتن قبول نمی کنه.

                             

نوشته شده توسط پرشان | موضوع: | لینک ثابت |
همه چیز تمومه
دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت

موضوع اقا کمبود موضوع. انگار توی سینماگران محترم ما دیگه موضوعی ندارند که فقط سراغ یه سری از موضوعات محدود وخاص می رند. باید هرسال منتظر یک یا حداکثر دوفیلم باشیم که خوب از اب در بیاد و راضی کننده باشه. جو سینمای ما رو دیدید یه زمان همش پشت سر هم فیلم در باره دفاع مقدس ساختند بعد شد از این اکشن که رامبو و این جک وجونور ها تقلید کرده بودند هاشم پور همین موقع بود که مشهور شد فکر کنم فیلم افعی رو دیدید دیگه نه؟  بعد از اون شروع کردند به تقلید از سینمای محترم هند یا سینمای دسته پنجم یا ششم ایالات متحده دارام های کمدی رمانتیک ها سطحی ساختند  همتون هم با این فیلم ها اشنایی کامل دارید. یه مدت سال های 77 یا 78 بود که یه امیدی به سینما می رفت اما بعد یدیدم نه بابا هنوز همه یعنی اکثرا جو گیرند. تا بوی پول به مشامشون می خوره می رن همون طرف.

اما بیایم کلا همون قاضی کنیم. توی سینمای ما با این سیاست تند و به اصطلاح مذهبی و دست وپا گیر نمی شه فیلم ساخت. همیشه به عنوان این که فیلم اشکال شرعی داره یا جامعه رو سیاه نشون می ده و یا این که امنیت ملی رو به خطر می ندازه جلوی ساخت یا اکرانش رو گرفتن. خب کارگردان ها و تهیه کننده ها هم اصلا جرات نمی کنند که برن سراغ فیلم هایی که ممکنه جلوی پخشش رو بگیرند اون ها هم که پولشون رو مفت بدست نیاوردند. تازه اگه تهیه کننده وکارگردانی ریسک کنند و  اگه فیلمی هم بتونه از موانع سخت این اقایون رد بشه و اکران بشه نازه بدبختی ها شروع می شه کلی گروه سیاس و غیر سیاسی شمشیراشون بیرون می کشند که فیلم بده . اگه فیلم یه معلم بد رو نشون بده معلم ها را می یفتند توی خیابون ها اگه یه پرستار بد داشته باشه پرستار ها می ریزن توی خیابون. اگه درباره روحانیت باشه روحانیون تحسن می کنند و مردم رو به خشم می یارند و... حالا شما بگید باید با این وضعیت چه کرد. اقایون می نالند که چرا وضعیت سینمای ما این جوریه؟ بابا مشکل از خودتونه دیگه نه از اون تهیه کننده و کارگردان فلک زده شما هایید که سینما رو خراب کردید. حالا شما قضاوت کنید چرا فیلمی مثل به رنگ ارغوان اجازه اکران پیدا نمی کنه و فیلم مارمولک هم بعد از سانسور و دو هفته اکران باید جلوی پخشش رو بگیرن. خداییس فیلم اخر ابراهیم حاتمی کیا یعنی به نام پدر چرا انقدر بد بود؟ با این وضعیت جدیدی هم که مملکت ما جدیدا پیدا کرده بعید می دونم دیگه بشه کاری به حال این سینما کرد.

نکته اخر این که بیاید سینما باقی کشور ها حتی همین هند رو نگاه کنیم نه امریکا رو به راحتی تو فیلم هاشون حاکمان بد رئیس جمهور بد و پلیس بد و... هزار تا مقام مهم بد دیگه رو تو می سازنند اما فیلم هاشون هم بی مشکل پخش می شند و مردم هم کاری نمی کنند که امنیت به خطر بیفته!

                                      

                       

نوشته شده توسط پرشان | موضوع: | لینک ثابت |
تولد یکی از بزرگان سینمای ایران
جمعه دوم تیر 1385 ساعت

 


عزت‌ ا... انتظامي‌،آقاي بازيگر سينماي ايران 82 ساله‌ ‌شد.استاد «عزت‌ ا...انتظامي‌» در محله‌ سنگلج‌تهران‌، جايي‌ كه‌ حالا پارك‌ شهر است‌، به‌دنيا آمده‌، او مي‌گويد: مادرم‌ مي‌گويد، سال‌1302 به‌دنيا آمدم‌، چون‌ آن‌ زمان‌ شناسنامه‌اي‌در كار نبوده‌، غلط يا درستش‌ را نمي‌دانم‌. اماهمان‌ را كه‌ مادرم‌ گفته‌ قبول‌ دارم‌. مدرسه‌ابتدايي‌ را در سنگلج‌ و سپس‌ به‌هنرستان‌ صنعتي‌ تهران‌ رفتم‌ و دوره‌ متوسطه‌ را درهمان‌جا گذراندم‌. هنر را با وجود آن‌كه‌ نه‌ پدر ونه‌ مادرم‌ علاقه‌اي‌ داشتند و حتي‌ آن‌ را قدغن‌كرده‌ بودند، شناختم‌. در آن‌ ايام‌ حتي‌ اجازه‌نداشتم‌ به‌ تماشاي‌ تئاتر كه‌ گاهي‌ انجام‌ مي‌شد،بروم‌. اما به‌خاطر علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ اين‌ كار داشتم‌،اگر در محله‌ در خانه‌اي‌ عروسي‌ مي‌شد، شبانه‌ ازروي‌ بام‌ خانه‌ها خود را به‌ بام‌ خانه‌اي‌ كه‌ درآن‌جا عروسي‌ بود مي‌رساندم‌ و به‌ تماشاي‌سياه‌بازي‌ مي‌نشستم‌. آقاي‌ بازيگر سينماي‌ ايران‌كه‌ با فيلم‌ گاو در سال‌ 1348 ساخته‌ داريوش‌مهرجويي‌ اسطوره‌ شد، مي‌گويد: همين‌ كه‌عروسي‌ تمام‌ مي‌شد، به‌سرعت‌ فرار مي‌كردم‌ وسرجايم‌ مي‌خوابيدم‌ كه‌ مشكلات‌ بعدي‌ پيش‌نيايد، به‌ اين‌ ترتيب‌ علاقه‌ به‌ هنر و بازيگري‌ در من‌مي‌جوشيد، در ايامي‌ كه‌ به‌ هنرستان‌ صنعتي‌مي‌رفتم‌ به‌ محيط آرام‌تري‌ رسيدم‌ و به‌ تئاترلاله‌زار راه‌ پيدا كردم‌.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرشان | موضوع: | لینک ثابت |
چه خوب می شد اگه ادم ها سر حرفشون می ایستادند
پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت

یادداشت های پراکنده

يادم  مي ياد وقتي فيلم صورت زخمي رو ديدم عاشق سينما شدم. قبل از اون فيلم ديدن رو دوست داشتم  اما نه به اون حد كه عاشقش باشم. خب اولين كاري كه كردم اين بود كه مجله  هاي سينمايي رو مي خوندم كه از شون چيزي ياد بگيرم ( حالا مهم نيست كه چيزي ياد نگرفتم). يكي از اين مجله ها مجله دنياي تصوير بود اولين شماره اي كه از اين مجله رو خريدم شماره 58 بود روي جلدش چهره خندان جبلي و عبدي بود. كم كم خريدن اين مجله برام عادت شد و تا حالا هم ادامه داشته. گاهي به شماره هاي قبلي اين مجله سر مي زنم و ياد گذشته ها مي كنم. مثل امروز كه همين جوري شروع كردم به خواندن شماره 71 مجله( يه عكس بزرگ از كانري روي جلد بود اما مطمئن هستم زماني كه اين مجله رو خريدم اصلا اين بازيگر رو نمي شناختم و اگه عكس هاشم پور يا پور عرب رو مي ديدم بيشتر خوشحال مي شدم) از همون صفحه ي اول تا اينكه به صفحه 6 رسيدم صفحه اي كه اسمش يادداشت هاي پراكنده بود در اين صفحه اقاي علي معلم‌(سردبير و صاحب امتياز مجله) هميشه نظرشون رو در باره مسائل مختلف سينما مي گفتند البته الان اسم اين صفحه يادداشت هاي سر دبير شده. توي اين صفحه به يه مطلب بر خوردم كه تيترش اين بود : همسان سازي

مطلب هم اين بود: چقدر ناراحت كننده است وقتي مي بيني در اين برهه از زمان ( به قول گويندگان)  عده اي از اهل سينماي ما راز موفقيت را صرفا در تقليد و همسان سازي مي بينند و از پيجويي و رهيافت ها و شيوه هاي جديد غافلند. خدا وكيلي بخش بزرگي از توليدات امسال ما گويا در يك خياط خانه دوخته شده است. حتي پوستر و پلاك كارد هايشان هم يكسان هستند. دو كله زن و مرد. مقاديري  چشم و ابروي كشيده. موضوع همه هم كه عشق است. اما از چه درجه اي بماند. اندكي انتظار جنبش از موجود زنده كه بي جا نيست.

بله اقاي معلم اين ها رو نوشته بودند و من هم واو به واو شو اين جا نقل كردم در ادامه هم نوشته بودند:

 (تيتر مطلب اين بود: و اين حكايت هاي عبرت اموز) باديه نشيني را گفتند : زمستان چه توشه و تداركي ديده اي ؟ گفت: لرزيدن و خرابي معده و زانو بغل گرفتن و نشستن.

عمر بن عبدالعزيز مردي زياده گو را كه با صداي بلند نيز سخن مي گفت. گفت: اهسته بگو كه اگر خيري در بلند گفتن بود. خر به ان رسيده بود.

فكر كنم كه ديگه فهميديد چي مي خوام بگم. نه ؟  ازدواج به سبك ايراني و عروس چاق وچله يوناني. خب اولي يه فيلمي كه چند وقت پيش توي سينما هاي ما اكران شد و اون يكي فيلمي هست كه چند سال پيش در سينما هاي امريكا اكران شد. هر دو تا هم پر فروش بودند. خب يكي اصله و يكي كپي. فيلم كپي كه ازدواج به سبك ايراني باشه حتي در پوستر خودش هم از اين فيلم تقليد كرده. حالا تهيه كننده و باني اين فيلم چه كسي هستند؟ جواب سوال خيلي مشخصه اقاي علي معلم .

خب ديگه من بايد چي بگم ؟ همه حتما نقد هاي زيادي رو درباره اين فيلم خونديد. پس احتياج نيست كه در باره فيلم بنويسم. اما برام سوال هست كه چرا چند سال پيش يه حرف و حالا يه حرف ديگه؟

در اخر بگم كه من بعد از شماره 157 كه فقط و فقط به فيلم ازدواج به سبك ايراني اختصاص داده شده بود ديگه مجله رو نخريدم. دلايل زيادي براي اين كار دارم.اما يكي از دلايلش اينه :

 روي مجله اين جوري نوشته شده بود : قيمت استثنا ئا 200 تومان. يك توهين به من و تمام كساني كه مجله رو خريده اند با گفتن اين جمله به من وتمام خريدارن منت گذاشته اند كه ما به شما لطف كرديم كه اين شماره را 200 تومان به شما فرو خته ايم. اما حقيقت اينه كه ما براي ديدن تبليغ فيلم هم پول داده ايم. و واقعا خنده داره.

و در اخر هيچ چيز رو جدي نگريد حتي اگه جدي به نظر اومد.

                      

نوشته شده توسط پرشان | موضوع: | لینک ثابت |